|
سه شنبه 25 / 10 / 1390برچسب:, :: 10:37 بعد از ظهر :: نويسنده : ابراهیم
عقیق آسمان تماتم کالبدم را در بر خویش گرم نگاشته و باد کاجهای بار دار را حلحله شادی می افکند و به شعله های خاک سواری میدهد و کبوتران میان کاجها به ماه عسل میروند.
- و من این ، خود بودم.!
کلاغ ایستاده بر ارتفاع خویش به آن سمت دور دست می نگرد ، گویی که دارد کسی را می پاید. آدمیان نیز به قامت ، ایستاده مراوده میکنند . اینجا گویی خفقان بوده است !
در آن طرفهای دور دست راستم ، میان انبوه شاخه های شهامت ، دسته ی کبوتران به رقص
شادی میپراکنند و باد چنان شعله های خاک را به میهمانی روبان سبز می برد که دسته زاغ، ناخوشایند صدا میزدند : خفقان خفقان
و این آخرین تنازع بقاع آنها بود.
- و من خود ، این بودم !!
(موسوی )
پادگان 01 تهران- 1386/08/20 نظرات شما عزیزان: ![]()
![]() |