|
سه شنبه 25 / 10 / 1390برچسب:, :: 10:37 بعد از ظهر :: نويسنده : ابراهیم
آری سکوت اینجا هم بد نیست ! و اگر کسی باشد ! ..
دلتنگیهایش هم قشنگ ! همه جا پاییز است و دل غم انگیزت رو به سوی آفتاب حقیقت ، خزان برگهای
اسقامت درختان بلوغ را میبیند و تازه میفهمی که چه سنگین است ، این تنهایی ؟
رانش افکار مجال اندیشه برایت نمیگذارد. آن هم در جاده باریکی که پره از برگ ریزه های هزاران فریاد
درد بی صداست که ما آدمها بی میل پا بر احساسشان گماشته و راه میرویم !!
پاهایمان به سنگ و اره ها به دهان ، در انتظار غرش کدامین حرفمان هستیم، کسی نمیداند ؟
اما ...
اما کاش سرمای محیط مرا به سراشیبی ذهن نمیرسانید و مگسها عقلم نمی پراندند تا ، تا بگویم :
کاش بودی در کنارم تا تنها نبودم - تا بر سر نیمکت چولبی - لاله - میان شاخه های تنهایی عشق
بازی میکردیم.
تا زاغ سیاه این حوالی به ما حسودی میکرد.
1386/08/18
تهران پارک لاله 4:40 نظرات شما عزیزان: ![]()
![]() |