|
یک شنبه 3 / 11 / 1393برچسب:, :: 1:38 بعد از ظهر :: نويسنده : ابراهیم
من هنوزم حواسم هست به تمام روزهای بارانی
و ساعتهایی را که از پس خیال تو به بهشت میرفتم
تمام سیبهایی را که به هم تعارف میکردیم و برای قصه ی ادم و حوا هورا میکشیدیم
تمام برفهایی را که له کردیم و برگهایی را که باغرور عشقمان شکستیم
و خلاصه هرانچه را که تمام سوزش تابستانها به پای هم نشستیم..
من هنوزم یادم هست...
بگو بهار نگاهت را به که وعده داده ای ..
گل دستانت را چه کسی از باغچه دلم چیده است
نسیم نوازش کدام باد بیغرتی موهایت را لمس میکند( نوازش موهایت را به نسیم کدام باد بیغرتی سپرده ای!)
سبزه ی کدام چمن زار را بدون یاد من میبندی !
سنگ ارزویت را به عمق کدام رودخانه انداختی؟
من هنوز به یادت هستم
اینجا....
و در این بیشه زار همیشگی ....
میان ان همه معصومیتم نشسته ام و برای تو از صداقتم لحاف حجله عشق را میبافم ؟
بگو چرا نمیایی دیگر
بگو...
(نمتا)
نظرات شما عزیزان: ![]()
![]() |