|
سه شنبه 30 / 11 / 1390برچسب:, :: 10:5 بعد از ظهر :: نويسنده : ابراهیم
در میان موج سعادت دیگران میخوابیدم و حرفهای خوشبختی شان زمزمه گوشم بود. تاریکی شب و سکوت چشمان بیدار من ، آرامش شب برای آنها خواب روئیای فردا بود و برای من زجر دقایق عمر! تختی پر از آرامش فکر ، احساس خوابشان بود و من چشم در ائینه شب به دنبال سرپناه فردا!! سوز اشک بود و ستاره و بغض گلویی که میان صدای سوت جیر جیرکها گم میشد. نه خودم بودم و نه خدایی. سنگینی جسمم را حس میکردم!! گوشهایم در افسوس ندایی بود که خدا هیچگاه صدایش نکرد! این من بودم و طلوع صبح و تکرار گذشته ای برای هر روز آِینده..... 1390/11/27- یاسوج نظرات شما عزیزان: دریای ابی
![]() ساعت23:53---22 مرداد 1391
گوش هایم در افسوس ندایی بود که خدا هیچگاه صدایش نکرد
![]()
![]() |